کد خبر : 21748 تاریخ انتشار : ۲۷بهمن ۱۴۰۴ ساعت 21:15

اعترافات تلخ قاتل “ملیکا” دختر گرافیست؛ برای دوستش لوکیشن فرستاد عصبانی شدم!

اعترافات تلخ قاتل “ملیکا” دختر گرافیست؛ برای دوستش لوکیشن فرستاد عصبانی شدم!

مرد جنایتکاری که ۱۸ روز قبل یک دختر گرافیست را به بهانه مسافربری سوار خودرواش کرده و به قتل رسانده ۵ روز پس از دستگیری لب به اعتراف گشود اما هنوز انگیزه واقعی خود را بیان نکرده است.

به گزارش نیمرخ/ همشهری نوشت: هفتم بهمن، سرمای زمستان تهران بیشتر از هر روز بود. ملیکا، طراح گرافیک یکی از شرکت‌های مواد غذایی بعد از پایان کار به‌تنهایی از محل کارش حوالی میدان آرژانتین خارج شد. او هرروز با پدرش به خانه‌شان که حوالی قرچک ورامین بود، می‌رفت اما آن روز سرما خورده بود و تصمیم گرفت زودتر و بدون پدرش به خانه برود.

 او سوار مترو شد و وقتی به ایستگاه جوانمرد قصاب رسید پیاده شد، از پله‌های مترو بالا رفت و بنا داشت با خودروی اینترنتی مسیر را طی کند اما هیچ راننده‌ای درخواست او را قبول نکرد. همانجا بود که پراید سفیدی در کنارش توقف کرد. ملیکا مسیرش را گفت و سوار شد. چند دقیقه بعد اما متوجه تغییر مسیر راننده شد و وحشتزده موقعیت مکانی‌اش را برای یکی از دوستانش فرستاد. کمی بعد دوستش با او تماس گرفت اما صدای جیغ و داد ملیکا را از پشت خط شنید و بعد تلفن دختر جوان برای همیشه خاموش شد.
2 روز بعد جسد ملیکا در کانال آبی حوالی فشافویه پیدا شد. او با ضربات چاقو به قتل رسیده و اموالش به سرقت رفته بود. بررسی‌های پلیس نشان‌ می‌داد پراید متعلق به مردی ۳۹ساله به نام رامین است؛ ادمین چند کانال تبلیغاتی در تلگرام که مدتی پیش منبع درآمدش را از دست داده بود و برای گذران زندگی مسافرکشی می‌کرد.
او ابتدا قتل را انکار می‌کرد و می‌گفت اگرچه ملیکا را به‌عنوان مسافر سوار کرده است اما دخترجوان‌ بین راه برای دوستش لوکیشن فرستاده و داد و فریاد راه انداخته و همین موجب شده تا او را به بیرون از ماشین پرتاب کند. راننده جانی اصرار داشت که نقشی در جنایت ندارد اما باکشف لکه‌های خون در ماشین که با گروه خونی ملیکا مطابقت داشت و شواهد موجود، بالاخره لب به اعتراف گشود و به قتل ملیکا اعتراف کرد. او به دستور بازپرس پرونده برای بررسی سلامت روانی به پزشکی قانونی منتقل شد و این در حالی است که اولیای دم با مراجعه به دادسرا درخواست قصاص راننده جانی را کردند. با این حال تحقیقات از قاتل توسط کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران ادامه دارد.

اعترافات تازه

متهم بعد از چند روز قفل سکوت را شکست و جزئیات قتل ملیکا، دختر جوان را شرح داد. گفت‌وگو با او را بخوانید.
آن روز حوالی متروی جوانمرد قصاب چه می‌کردی؟
در جست‌و‌جوی مسافر بودم.
شغلت مسافرکشی است؟
نه. چند هفته‌ای می‌شد‌که با پراید سفیدم مسافرکشی می‌کردم‌.
چرا؟ مگر قبلا چکاره بودی؟
من در صالح‌آباد با مغازه‌دارانی که اسباب‌بازی می‌فروشند یا لوازم خانگی دارند کار می‌کنم. آنها کانال تلگرامی برای تبلیغات مغازه‌هایشان دارند و من هم ادمین و مدیر کانال‌هایشان بودم. درآمدم خیلی خوب بود، چون کار تبلیغات حسابی گرفته بود و ماهانه ۱۰۰میلیون درآمد داشتم اما با قطع اینترنت، کار و کاسبی‌ام کساد شد و تصمیم گرفتم مسافرکشی کنم.
ملیکا را از قبل می‌شناختی؟
نه، اصلا. فقط مسافر بود. جلوی میدان ایستاده بود، مسیرش را پرسیدم و سوارش کردم.
از قبل نقشه سرقت از او را کشیده بودی؟
نه. اصلا نقشه‌ای در کار نبود.
پس چرا وقتی سوار شد مسیر را عوض کردی؟
فکر کردم می‌رود باقرشهر، البته من اینطور شنیدم. فکر ‌کنم سروصدا بود و ‌اشتباه شنیدم. چند شب بود که خوب نخوابیده بودم و اشتباه کردم. پیچیدم سمت شهرری. بعد دیدم اعتراض کرد و گفت مسیر اشتباه است. ناگهان بحثمان شد.
چه شد که کار به چاقوزنی رسید؟
گوشی‌اش را گرفته بود دستش و لوکیشن فرستاد برای یکی از دوستانش. حس کردم شک کرده، عصبانی شدم. می‌خواستم گوشی را از دستش بگیرم. داد زد… نمی‌دانم، یک لحظه دستم رفت سمت چاقو. قصد کشتن نداشتم، ولی زدم.
چند ضربه زدی؟
یک ضربه.
اما پزشکی قانونی اعلام کرده که ضربات متعددی به بدن ملیکا وارد شده است؟
نمی‌دانم. همه‌چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. فقط خون دیدم، خیلی خون.
چرا داخل ماشین چاقو داشتی؟
برای پوست کندن میوه برداشته بودم.
اما نوع جراحات نشان می‌دهد چاقوی میوه‌خوری نبوده و چاقوی بزرگی بوده؟
من با آن میوه پوست می‌کندم.
جسد را چطور به کانال انداختی؟
اصلا ننداختم. وقتی با مقتول درگیر شدم ماشین کنار کانال بود، وقتی در را باز کردم خودش افتاد پایین. من فرار کردم، شوکه بودم.
وسایلش چه شد؟
گوشی و کیفش روی صندلی بود با ترس انداختم داخل آب. نمی‌خواستم بدزدم، فقط می‌خواستم همه‌‌چیز تمام شود.
یعنی هیچ‌کدام از اموالش را برنداشتی؟
نه. قصد من سرقت نبود. همانطور که گفتم گوشی و وسایل ملیکا را هم داخل کانال آب انداختم.
اما پرونده‌ات نشان می‌دهد که سابقه سرقت داری؟
برای خیلی سال قبل است. سال‌هاست توبه کرده‌ام و زندگی درستی در پیش گرفته‌ام.
بعد از حادثه کجا رفتی؟
همه جا پر از خون بود. ماشین را شستم اما هنوز لکه‌های خون روی صندلی وجود داشت. بعد راه افتادم، بدون مقصد. خودم را نزدیک قم دیدم. حتی خودزنی کردم. چون حالم اصلا خوب نبود و خیلی عذاب وجدان داشتم، ولی زنده ماندم. در همه این مدت‌ هم داخل ماشین می‌خوابیدم تا اینکه دستگیر شدم.
چاقویی که با آن مرتکب جنایت شدی، چه شد؟
موقعی که خودزنی کردم، انگار آن را انداختم بیرون. نمی‌دانم چه شد.
حالا که اعتراف کردی چه حسی داری؟
پشیمانم. از آن چند ثانیه عصبانیت، از آن فریاد‌ها، از اینکه یک آدم بی‌دلیل جان باخت. هر شب در خواب‌هایم او را می‌بینم صدای جیغ‌هایش هنوز در گوشم هست.

نظر شما
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نگردیده است
آخرین اخبار
اخبار پر بازدید